خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





فرودگاه مهراباد 3

    این جمله روزی 100 بار می گفت ... قطره های اشک صورتمو بوسید وگفت الهی

    من بمیرم که دارم این همه اذیتت می کنم ... بازم هیچی نگفتم تا اینکه سرم داد زد و

     چیزی بگو دیوونه ام کردی نیلو تو رو خدا امشب با من نامهربونی نکن از اون موقعی که

     دیدمت یه کلمه با من حرف نزدی و مثل غریبه ها باهام رفتار می کنی دیگه تمومش کن خواهش

     می کنم ،نگاش کردم دلم طاقت نیوورد بیشتر از این عذابش بدم موهاش بهم ریخته

     و درهم و چشماش بسته بود با آه و ناله غرق بوسش کردم و اونم بدون مقاومت هیجانهای

    منو پذیرفت و اشک بود که از چشماش سرازیر میشد و لبهای من شوری اون رو حس میکرد گفتم

     باشه هستی هر چی تو بگی ..... هستی یه ذره دیوونه بازی دراورد تا بخندم دستاش

     داغ بود بازوهاش رو به حالت التماس بلند کرد و گفت عزیزترینم تو رو به عشقی که بین

     ما بوده ، بخاطر صمیمیتی که در این اتاق شریک اون بودیم به خاطر خطاها و

    آرزوها اشتباهات منو ببخش و تا همیشه منو دوست داشته باش من حرفی نمی زدم اما وقتی

     که دستاش رو روی تنم حس کردم داغ بود و تنش داغ تر از دستش ...

    اون شب هم شبی کاملا رمانتیکی بود نهایت لذت اوج محبت و مهربونی ...

     قول دادیم به چیزی فکر نکنیم فقط عشق بازی کنیم ... چشمای خوش رنگش مثل دریا بود

    با نگاهش منو هیجان زده می کرد ... حسش می کردم با تمام احساسم وقتی تنش رو لمس

    می کردم از همه چی رها می شدم از تمام حسای بد وقتی داغی لباش روی لبام بود انگار

     روحم از بدنم جدا میشد به قدری احساس لذت میکردم که دلم نمی خواست تاریکی

     شب جاش رو به سپیدی بده اما ... اون رفت و بعد از رفتنش یه هفته ای مریض بودم و

    دائما تو بیمارستان بودم به خاطر شبایی که نمی خوابیدم و گریه می کردم دچار ضعف شدیدی

     شده بودم ...اما امیدوارم هر جایی از این کره خاکی هست لبش خندون و دلش بی غم باشه ...

     هنوزم دوستش دارم می دونم اونم منو فراموش نکرده وقتی عکسا و ایمیل هاش رو می خونم

     هزار بار برام می نویسه دوست دارم برام نوشته بود اینجا بدون تو برام مثل یه زندون

     می مونه نوشته بود وقتی دلم برات تنگ میشه     تی شرت تو رو می پوشم همون ابی

    رنگه که با هاش خاطره داریم نوشته بود بوی تو رو میده هزار بار عروسکی که برام خریده بودی

     رو به یادت می بوسم ... می میرم کنار ساحل و بیاد شبای شمال کنار تو اروم و بی صدا اشک

     می ریزم ،وقتی اینا رو می خونم بیشتر عذاب می کشم  و بغضم    

      می ترکه و چند روزی داغونم تا دوباره اروم بشم ...

    باید خودمو به بی خیالی بزنم نمی دونم وقتی دلم براش تنگ میشه براش می نویسم،

     نازنینم ، هستی من ، تنهام و خسته شدم از این روزای خسته کننده هستی عزیزم عشقت

     تمام تارو پود وجودم رو فراگرفته و تا ابد دوست خواهم داشت می دونم

     الان خیلی ازم دوری و نمی دونی که من دارم خاطراتمون فقط و فقط به عشق تو     

         می نویسم ... امیدوارم که لحظه های زندگیت پر باشه از شادی ...

     یادت باشه که تا همیشه عاشق چشمات می مونم و گرمای تنت رو هرگز فرموش نمی کنم ...

    دیشب به یاداولین بوسه ات به یاد اولین سفرمون به یاد اولین کادوی تولدم به یاد اولین

     باری که شیطنت های عاشقونه کردیم و بیاد تمام لحظه هامون ساعتها اشک ریختم  ...

     و مثل شبایی که توی این 1 سال داشتم و نفهمیدم کی خوابم برد خوابیدم ....         

    دوستای خوبم اینا جزیی از زندگی من 

     با هستی توی 9 سال دوستی بود داستان زندگی ما این قدر لحظه های خوب داشته

     که باید برای نوشتن اونها صد ها صفحه بنویسم . می خوام به همه اونایی که خاطرات ما

    رو می خونن بگم که عشق چیزی نیست که با دوری جسم کمرنگ بشه و از یاد بره به

     شرطی که اون عشق واقعی و حقیقی باشه ... هیچ وقت نزارید حرمت عشقتون از بین بره ...    

    یه عاشق تنها که فقظ یه دنیا براش خاطره مونده و بس.

    همین و بس


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : هستی ,برام ,باشه ,لحظه ,اولین ,براش ,
    فرودگاه مهراباد 3

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده